امشب دوباره برگشتم به چند سال قبل،درست همین تاریخ همین ساعاتمرور تک تک لحظات اون روز، حالتی رو بهم القا میکنه که سردرگمی محضهحس خوب و حس بد همزمان هجوم آوردن سمتمنمیدونم بخندمو کیف کنم یا بگریمو ناله کنمهیچ کسی پذیرای این حال من نیست سمایی، هیچ کسی
تنهام سمایی،تنهای مثل همه این سالهاسال 1394 تو چنین شبی نشسته بودم تو اتوبوس و داشتم به سمت تو می اومدممرور تمام خاطرات اون روزا،از تحویل کادوت از گالری گرفته تا برگشتن با گریه و پاک کردن اشکام از صورتم با دستای قشنگ تووقتی حرکت کردم گوشیت خاموش بود
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی